به نام خدا.
متن زیر از کتاب روش های جبر نوشته پرویز شهریاری جلد دوم صفحه$428$ گرفته شده است:
« از هندسه می دانیم که اگر خطی مثل $AB_1$، منحنی $(C)$ را در دو نقطه$A$ و $B_1$ قطع کند(شکل $184$)، وقتی که نقطه $B_1$ روی منحنی $C$ به طرف

نقطه $A$ میل کند، خط $AB_1$ به طرف مماس $d$ میل خواهد کرد. بنابراین خط مماس بر منحنی را می توان خط قاطعی دانست که دو نقطه برخورد آن با منحنی بر هم منطبق شده باشد.
منحنی $C$ و نقطه $M$ را در نظر میگیریم(شکل $185$). خطی که از نقطه$M$ عبور کند، ممکن است منحنی را مثلا در دو نقطه$A$ و $B$ قطع کند، اگر معادله منحنی $C$ را با معادله خطی که از نقطه$M$ می گذرد، به عنوان یک دستگاه دو معادله دو مجهولی در نظر بگیریم، با حذف یکی از مجهولهای $x,y$ بین آنها، در وضع مفروض به یک معادله درجه دوم می رسیم که در حالت اول دو ریشه حقیقی، در حالت دوم دو ریشه مساوی( یک ریشه مضاعف) و در حالت سوم دو ریشه موهومی دارد.

بنابراین می توان گفت: یک خط وقتی بر منحنی مماس است که از حل معادله ی آن با معادله ی منحنی، به معادلهای برسیم که یک ریشه مضاعف داشته باشد.
شبیه همین تعریف را در مورد دو منحنی مماس بر یکدیگر هم، می توان قبول کرد: دو منحنی وقتی بر هم مماس اند که از حل معادله های آنها با هم( مثل دو معادله دو مجهولی)، به معادله ای برسیم که یک ریشه مضاعف داشته باشد.»