بیایید «ریاضی ساده است» را نگاه کنیم. اگر تعریف «سادهبودن» را دقیق مشخص کنید آنگاه ربطی به نظر شخصی فردی ندارد و یک ارزشِ درستی/نادرستیِ یکتا دارد. اگر بدون مشخص بودن معنای «سادهبودن» بخواهید، آنگاه مشکل این نیست که «این جمله ارزش نایکتا دارد»، بلکه مشکل قبل از این مرحله است، مشکل «مبهمگویی» است! یعنی جملهتان معنا ندارد هنوز! اگر کسی بگوید «ریاضی بلمبلمباش است» چه فکری در موردش میکنید؟ این فرد هنوز یک جمله نساختهاست بلکه همینطوری یک چیز بیمعنا و بیمفهوم و بدون منظور گفتهاست.
در یک متن یا گفتگو، محیط و ذهنیت و افراد و بحثهای پیشین و غیره نیز نقش دارند. «ریاضی ساده است» یک گزاره است و ارزشش وابسته به معنای «ساده» در محیطی است که این جمله آوردهشدهاست. حتی اگر منظور از ساده، این باشد که فرد خاصی مثلا شاه عباس صفوی با آن حس خوبی دارد و راحت یاد میگیردش یا خیر. به محض اینکه معنای تمام واژههای این جمله ثابت باشند، ارزش این جمله نیز یک چیز ثابت است، درست، یا نادرست. «ریاضی ساده است» با معیار سادگی به نظر استاندار استان قم در سال 1391 که هنوز فرق کیلومتر و سانتیمتر را نمیدانست دارای ارزش نادرست است و این در تضاد با اینکه «ریاضی ساده است» یا معیار سادگی بر اساس اینکه بدون حفظ کردن و تنها با توصیف آنچه در طبیعت رخ میدهد میتوان ریاضی را آموخت دارای ارزش درست است، نیست. چرا؟ چون این دو جمله در دو محیط متفاوت دو گزارهٔ متفاوت هستند! توجه کنید یک جمله ولی دو گزاره! همانطور که جملهٔ «$x$ را بیابید.» در دو پرسش متفاوت میتواند با پاسخهای متفاوتی $x=1$ یا $x=\pi$ مواجه شود، نه؟ چرا؟ چون $x$ در یک پرسش برای یک مفهوم و در پرسش دیگر برای یک مفهوم دیگر گذاشته شدهاست (مانند «ساده» در این دو مورد).
همینطور «حسن و حسین خوب هستند» ممکن است «حسن» و «حسین» یک جا امام حسن و امام حسین باشند و در یک جای دیگر حسن روحانی و شاه سلطان حسین صفوی باشند :)