نکات خوبی را مطرح کردید و در درک ارتباط بین ضرب و فاکتورگیری بسیار دقیق بودهاید. اجازه دهید کمی بیشتر این موضوع را باز کنیم.
بله، در ذات خود، فاکتورگیری فرایند معکوس ضرب است. شما کاملاً درست میفرمایید که وقتی عبارتی مانند 3 + 3 + 3 را داریم، میتوانیم آن را به شکل ضرب (3 × 3) بنویسیم. این به این دلیل است که جمع اعداد یکسان را میتوان به ضرب تبدیل کرد.
اما، همانطور که اشاره کردید، فاکتورگیری زمانی کاربرد بیشتری پیدا میکند که با مجموعهای از اعداد یا عبارات روبرو هستیم که یک عامل مشترک دارند. در مثال شما، 6 + 12 + 18، هر سه عدد مضربی از 6 هستند. فاکتورگیری در اینجا به ما کمک میکند این عامل مشترک (6) را شناسایی و جدا کنیم.
با استفاده از فاکتورگیری، در واقع داریم فرآیند ضرب را به عقب برمیگردانیم. وقتی میگوییم 6 × (1 + 2 + 3)، یعنی عدد 6 را در هر یک از اعداد داخل پرانتز ضرب کردهایم (6 × 1 + 6 × 2 + 6 × 3) که نتیجه آن همان 6 + 12 + 18 میشود.
پس، میتوان گفت که فاکتورگیری شناسایی و استخراج عامل مشترکی است که در فرآیند ضرب برای رسیدن به یک عبارت جمع استفاده شده است.
تفاوت ظریف اما مهم:
- ضرب: دو یا چند عامل را با هم ترکیب میکنیم تا یک حاصل ضرب به دست آوریم.
- فاکتورگیری: یک عبارت جمع یا یک عدد را به عوامل تشکیل دهنده آن تجزیه میکنیم.
به زبان سادهتر:
- ضرب مثل ساختن یک خانه با آجر است. آجرها (عوامل) را کنار هم میگذاریم تا خانه (حاصل ضرب) شکل بگیرد.
- فاکتورگیری مثل خراب کردن یک خانه و جدا کردن آجرهای آن است. از خانه (عبارت جمع) شروع میکنیم و به آجرهای تشکیل دهنده آن (عوامل) میرسیم.
نتیجه گیری:
با توجه به تعاریفی که ارائه دادید و مثالهایی که زدید، میتوان گفت که فاکتورگیری عمل معکوس ضرب است. هدف هر دو فرآیند مرتبط کردن عوامل و حاصل است، اما در جهتهای مخالف. ضرب از عوامل به حاصل میرسد و فاکتورگیری از حاصل به عوامل.